خرید بک لینک
فردا جلسه دارم . امیدوارم فردا از اولیا انرژی مثبت بگیرم و روز خوبی داشته باشم .

باید شاد بود .

امروز 8 نفر نیومده بودن . فک کنم چهارشنبه از من ویروس گرفتن . خلاصه کلاس امروز عالی بود . آرام و بی تنش . فکرشو کنید با 8 تا شاگرد کمتر چقد کلاس خوب میشه . اصلا خدا کنه فردا هم نیان اون 8 نفر .

احساسی ک ب تو دارم ی حس فوق العاده اس

من عاشق کسی شدم ک خیلی صاف و سادس

اهنگ گوش میدما .

هنگ

قاط

در حال جذب انرژی

فوت فوت فوت انرژی منفی دور شو

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 10:16

امروز جلسه ای سرشار از آرامش را سپری کردیم :) ماشاءالله ماشاءالله ماشاءالله . بدون هیچ گونه مزاحمتی . آخه خانم مدیر رفته بودن بیرون مدرسه خخخ خدا رو شکر فقط هم مامان ها اومده بودن و موذب بودن هم نداشتیم . مامان علیرضا چقد با نمک بود :) و فقط مامان امیر مهدی رو با ده من عسل نمیشد خورد . خدا رحم کرد این بچه مخ نیس . برگشته میگه براش کلاس ریاضی بذار باهات حساب میکنیم :/ پررو . انگار من بیکارم . حالا خوبه من از وقت خودم و بدون اجر و مزد یه ربع بعد مدرسه با بچه هایی که ریاضیشون ضعیفه کار میکنم :/ شاید من پرروش کردم . ولی به جز اون بی مخ از همه انرژی مثبت گرفتم . خدا رو شکرررررررررررررررررر امروز هم مثل دیروز 7.8 نفر غایب بودن و کلاس بسیار بسیار آرام بود . مخصوصا با نبود محمد :) آنفولانزا گرفته . حالا حالا نمیاد :)) ولی امیدوارم زودتر حالش خوب بشه

برچسب: جلسه با اولیا کلاس دوم,جلسه با اولیای دانش آموزان,جلسه با اولیا کلاس اول, نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 10:16

ما از دار دنیا یک عدد گلی داریم که صبر بی اندازه ای در تحمل ما دارد . شاید هم نداشته باشد ولی به دلیل سریش بودن اینجانب ، و احساس راحتی با وی ، هر وقت عشقمان می کشد به تلگرام وی مراجعه کرده و هر چقد دلمان بخواهد پیام میگذاریم و چرت و پرت مینویسیم و استیکرهای خرگوشی نثارش میکنیم . حالا چه او بازخورد بدهد چه ندهد . یعنی فقط نفس عمل که تخلیه و خالی کردن دق و دلی خودمان است مهم می باشد و بقیه ی چیزها اصلنی مهم نیس . شاید اصلا فقط تیک دوم مهم است. چرا کتابی نوشتم ؟ معلومه با لپ تاپ اومدم یا نه ؟ اصولا هروقت با لپ تاپم پر چونه تر میشم . با گوشی سخته نوشتن . امروز اولیا نمیدونم چ مرگشون بود هی فرت فرت زنگ میزنن بهم. مامان هلیا زنگ زده بهم میگه الهی قربونت برم هلیا اعصابمو خورد کرده من اینو خیلی ب خودم وابسته کردم الان جلویخودش زنگ زدم که بگم دیگه از امشب کاری به کارش ندارم اصلا رفوزه بشه :)) آبجی مانی زنگ زده که شما امروز به مانی گفتید از تو انتظار نداشتم و مانی ناراحته که از دستش ناراحتید :) مامان مبین زنگ زده که مبین امروز چجوری بود ؟ الان اینجا موش شده :) مادر دوتا علیرضا هم که دیگه به کن

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 10:16

گفتم بازرس قراره بیاد مدرسه !؟ دعا کنید نیاد امروز و فردا...اخه توی پوشه ی کارم حتی یدونه طرح درس هم نیست .

دوباره همون آهنگ

دلم گرفت

فقط منم که نمیخوام تو شهر خودم زندگی کنم یا شما هم اینطوری هستید ؟

دلم میخواد سفر کنم . تو سفر باشم . نه جاهای لوکس و شلوغ . جاهایی که مردمش ساده باشن .

یادش بخیر کردستان ... خوزستان ... اصلا هر جا غیر اینجا

حال سفر رو دوست دارم

:( عح دور شو انرژی منفی

برچسب: بازرس,بازرسی کل کشور,بازرسی بدنی زنان, نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 10:16

خدا رو شکر ک فردا این هفته تموم میشه

امروز با سامیا دعوا کردم . خیلی پررو ء. بهش گفتم فردا مادرتو بگو بیاد مدرسه.

حالا فردا حوصله مامانشو کی داره عح .

با استاد برنامه ریختیم برا علیرضا . که اگه بشه یکشنبه بره مشاوره . امیدوارم همه چیز خوب و عالی پیش بره و علی هم مثل بچه های دیگه تو کلاس اکتیو بشه . بخونه . بنویسه ...

فقط استاد گف هزینه اش زیاده . خدا بداد برسه. یکم میترسم. ک مادرش بیخیال بشه

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 10:16

خب اگه میدونستین شنبه تعطیله چرا بهم نگفتین؟! این هفته بچه ها کیف میکنن چون توتکلیف زیادی ندارن . چون نمیدونستم شنبه هم تعطیله :| این هفته بازرس نیومد ممنون که برام دعا کردین :)) ولی احتمالا هفته ی بعد بیاد . ممد امروز برگشت مدرسه و کاش امروز وضعیت کلاسو میدیدین . هیچوقت معلم پسرا نشید بد ترین دخترا با بهترین پسرا قابل مقایسه نیستن . دخترا ماهن مادر سامیا امروز نیومد . چون سامیا به مادرش نگفته بود . منم امروز تحویلش نگرفتم . علیرضا هم که دیگه سر ما برد امروز. سید علی هم امروز اومد پای تابلو :) هوا بارونیه . برقا هم رفته . اتاق یکم تاریکه . کیف میده خوابیدن تا شب صب توی یه خواب خرسی بودم تو خواب میگفتم اخ جان چه خوبه که امروز پنج شنبه است و همینجور بیشتر کیف میکردم که یهو هوشیاریمو به دست آوردم و یادم اومد چهارشنبه است و خوابم برام زهره مار شد.

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 10:16

صب که پا شدم دیدم گوله گوله برف میاد از آسمون ولی رو زمین ننشست . همون سر صبحی با داداش دعوام شد و تقصیر خودش بود. خوابم میاد . دور و برم یه عالم برگه ریخته که حوصله تصحیحشو ندارم نماز نخوندم فقط میخوام بخسبم یه عالم. با سمی امروز حرف زدم :)

وای ی عالمممممم کار دارم عح

برچسب: خوابم میاد,خوابم میاد رضا عطاران,خوابم میاد فیلم کامل, نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 10:15

بازهم کارهام موند . تکالیف هفته ی پیش بچه ها.

توصیف برا املاهاشون.

طرح درسا.

چک لیست.

خوندن امتحان.

کتابااااااا.

عح.

خدا کنه این هفته زودتر تموم بشه اخر هفته ی بعد بیاد :)

راسی. وقت گرفتم برای علیرضا . ساعتی 36 تومن . بازم خوبه . مادرش گفت ایرادی نداره برای یک جلسه ببرمش ببینم چی میشه . خدا کنه همه چی خوب پیش بره و خدا کنه مادرش ادامه بده .

امروز هوا آفتابی.

چی میشه پس فردا برف باشه خخخخ مدرسه تعطیل بشههههه

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 10:15

بعد از مدتها میخواستم امشب نقاشی کنم با گلی . که یهو گفت نقاشی کنسل و بعدا میام میگم و تا الان منتظرم که بیاد و نیومده .

منم برگه هامو تصحیح کردم و بیخیال شدم .

دندون پر کرده ام درد میکنه . یه تیکه اش انگار پریده.

یاد حرف محمد افتاد که یهو وسط حرف پرید گفت خانم دندوناتون چرا انقد سیاهه . گفتم محمد ته دهن منو چجوری دیدی اخه؟!!! بعد هم براش توضیح دادم که اگه مواظب دندوناش نباشه مثل مال من میشه . البته دندونای پر شدمو میگف سیاه خخخخ خب سیاهه چرا اخه ...باید دوباره برم درسش کنم

برچسب: منتظری,منتظر الزيدي,منتظرت بودم, نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: شنبه 27 آذر 1395 ساعت: 10:15

صفحه بندی